سکولاریسم (به انگلیسی: Secularism) به صورت کلی به مفهوم ممانعت از دخالت دین در تمامی امور عمومی جامعه است. این تفکر به صورت کلی ریشه در عصر روشنگری در اروپا دارد. ارزشهایی مانند جدایی دین از سیاست، جدایی کلیسا و حکومت در آمریکا، و لائیسیته در فرانسه بر پایه سکولاریسم بنا شدهاند.
از آن جا که اصطلاح سکولاریسم در موارد مختلفی استفاده میشود، معنی دقیق آن بر اساس نوع کاربرد متفاوت است. فلسفهٔ سکولاریسم بر این پایه بنا شده است که زندگی با در نظر گرفتن ارزشها پسندیدهاست و دنیا را با استفاده از دلیل و منطق، بدون استفاده از تعاریفی مانند خدا یا خدایان و یا هر نیروی ماورای طبیعی دیگری، بهتر میتوان توضیح داد.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در یکشنبه
1388/08/10 ساعت 11:12 |
لینک ثابت |
تَکَثُّرگَرایی یا پلورالیسم، ابعاد و صور مختلف فرهنگی، اجتماعی، سیاسی، فلسفی و دینی دارد که هر یک معنای ویژه خود را دارد.
به طور کلی، تکثرگرایی به معنی پذیرش تنوع و بها دادن به آن است. مفهومی که اغلب به طرق مختلف، در طیف وسیعی از موضوعات، استفاده میشود. در سیاست، تاکید بر تنوع در علایق و اعتقادات شهروندان، یکی از مهمترین ویژگیهای مردمسالاری است. در علم، نظریه چند روشی بر پذیرفتن نظریهها یا نقطه نظرات متفاوت دارد. این روش میتواند تا حد بسیار مهمی یک عامل کلیدی جهت پیشرفت علمی باشد. واژه «جمعگرایی» همچنین، در زمینههای متفاوتی، در حوزههای مذهبی و فلسفی استفاده میشود.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در یکشنبه
1388/07/19 ساعت 4:52 |
لینک ثابت |
اگزیستانسیالیسم (Existentialism) جریانی فلسفی و ادبی است که پایه آن بر آزادی فردی، مسوولیت و نیز عینیت گرایی است. از دیدگاه اگزیستانسیالیستی، هر انسان، وجودی یگانهاست که خودش روشن کننده سرنوشت خویش است.
اگزیستانسیالیسم از واژه اگزیستانس به معنای وجود بر گرفته میشود. «سورن کی یر که گور» را نخستین اگزیستانسیالیست مینامند، میان «اگزیستانسیالیسم بی خدایی» و «اگزیستانسیالیسم مسیحی» تفاوت هست. از میان شناخته شده ترین اگزیستانسیالیستهای مسیحی میتوان از سورن کییرکه گارد ، گابریل مارسل، و کارل یاسپرس نام برد.
پس از جنگ جهانی دوم جریان تازهای به راه افتاد که میتوان آن را اگزیستانسیالیسم ادبی نام نهاد. از نمایندگان این جریان تازه میتوان سیمون دوبووآر، ژان پل سارتر، آلبر کامو و بوری ویان را نام برد
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در یکشنبه
1388/07/19 ساعت 4:34 |
لینک ثابت |
سخنی از آقای رحیم پورازغدی
اشاره
آنچه در دست داريد، متن دو جلسه سخنراني در سمينار «مدرنيته» در دانشگاه تورنتوي كانادا است كه در آبان ماه سال 1381 برگزار شد.در اين نشست، جمعي از صاحبنظران از كانادا، آمريكا، انگليس، آلمان و... مشاركت داشتند. سخنران محترم در خصوص نسبت «اسلام و مدرنيته»، شباهتها و تفاوتها، ديدگاه خود را بيان داشت در حاشيه سمينار، نشست فرعي ديگري نيز جهت شنيدن نظريات سخنران در بررسي تطبيقي و مقايسهاي بين اسلام و پروتستانتيزم (و به ويژه، مذهب «منونايت») برگزار شد كه متأسفانه نوارهاي اين نشستها بدست ما نرسيد.. اين سخنراني قبلآ در فصلنامة «كتاب نقد»منتشر شده است:
آقایان، خانمها، بسیار خوشوقتم که فرصت گفتگوی علمی با برخی اساتید برجسته کانادا و آمریکا اینجا در دانشگاه تورنتو فراهم آمده است. از همه حضار محترم، از پروفسور جیمز رایمر، دکتر دیوید شنگ، خانم سوزان کنلهاریسون، خانم دکتر لیدیا نیوفلدهاردر، جان هوور وسایر اساتید محترم و دانشجویان عزیز، پیشاپیش تشکر میکنم. هر چه پنجرة فرهنگها و ادیان بر روی یکدیگر گشودهتر باشد بیشتر معلوم میشود که گمشدة حقیقی همه بشریت، یکی است و اگر این گفتگوها در سطح جهانی، فعالتر میبود امروز شاید بشریت مجبور نبود که بیش از زبان، از دستها و سلاحهایش استفاده کند. امیدوارم که گفتگوهای آکادمیک میان جهان اسلام و مسیحیت ادامه یابد و نقاط اشتراک و نیز نقاط تفاوت، واضح و مستدل شود، نقاط مشترک، ما را به یکدیگر نزدیکتر میکند و نقاط اختلاف نظر هم چیزی از دوستی ما کم نخواهد کرد بلکه راه تفکر و دغدغة جستجو را بیشتر باز خواهد کرد. در این دو جلسه خواهم کوشید چهار نکته را به بحث بگذارم. یکی ابهام در مفهوم مدرنیزم است. زیرا مشکل نخست، تعریف مدرنیزم است. نکته دیگر، وضعیت دوگانة ما در برابر مدرنیته است که پاسخ «آری و نه» به آن میدهیم نه پاسخ «آری یا نه».در دو عنوان دیگر بحث، به اپیستمولوژی مدرنیته و نسبت انسان و خدا در مدرنیته خواهم پرداخت و امیدوارم در فرصت پاسخ به سوالاتاساتید و دانشجویان عزیز، اگر ابهامی در عرائض من بدلیل کمبود فرصت، باقی ماند برطرف شود و در هر حال آماده هستم تا نکات تازهای از شما دوستان بیاموزم. من بحث را با پرسشی تاریخی از ابهام مفهوم مدرنیزم آغاز میکنم؛
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در چهارشنبه
1388/07/08 ساعت 14:5 |
لینک ثابت |
نسبیت وخشونت
(مطلبی از استاد رحیم پور ازغدی)
برخی فیلسوفان آنالتیک که کوشیدهاند با مدل شکّاکیت معرفتشناختی،
مقولة «خشونت» را به بحث بگذارند، راه حل آن را «نسبیگرایی
معرفتی» و زیرسؤال بردن «حقیقت روشن» دانستهاند با این استدلال که
خشونت، قبل از آنکه به نیروی قتاله تبدیل شود، از سرچشمة «یقین»
میجوشد و بنابراین باید چشمة یقین را خشکاند و بدین لحاظ با چیدن
صغری و کبرا، قبح «مطلق خشونت» را فرض گرفته و «یقین» را آنهم بطور
مطلق و با قطع نظر از موضوع و متعلق آن و دلیل و نتیجه آن، منشاء
نظری منحصر بفرد برای خشونت دانستهاند و سپس حکم کردهاند که باید
- یقیناً؟! - ریشة «یقین» را علیالاطلاق زد تا ریشة «خشونت»،
علیالاطلاق زده شود. بنابراین در جهت تضعیف «یقین»، به تقویت
نسبیگرائی و شکّاکیت پرداختهاند. میدانیم که علمگریزی و
یقینستیزی، با به زیر سؤال بردن اصل «معرفت»، نسبت تامه دارد و
لذا سوفسطائیان باستان با همان ایده، به همین نتیجه رسیده و با
«رئالیزم معرفتی» به ستیز پرداختند اما علیرغم گریز از «یقین» در
مانیفستهای خود، عملاً و در جنبش سیاسی - اجتماعی که همان دوران
علیه جنبش فلاسفه و عقلأ براه انداختند، از ادبیاتی کاملاً جزمی و
گزارههای خشن، قاطع و صریحی علیه حکیمان و عقلگرایان الاهی،
استفاده میکردند و در واقع خود به اصول شکّاکیت، «یقین» میورزیدند و
نسبیگرائی را بطور مطلق و غیرنسبی، ترویج میکردند و از قضأ، گاه
خشنتر از رئالیستها از آب درمیآمدند و اکنون نیز چنین است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در یکشنبه
1388/04/21 ساعت 16:58 |
لینک ثابت |

«جامعة
مجازی» قطعا جزء آن دسته از عباراتی است که در ادبیات مربوط به ارتباطات
کامپیوتری بیش از همه از آن استفاده و شاید سوءاستفاده شده است.
این
امر نباید باعث شگفتی باشد. مردم به طور روزافزون زندگی خود را در تماس
با نظامهایی اشتراکی مییابند که به هیچ وجه مستلزم نزدیکی فیزیکی هم
نیستند.
در زمانی که بسیاری از اشکال جامعة «واقعی»، گهگاه به
وسیلة همان نیروهای تکنولوژیکی-فرهنگی که فرهنگ اینترنت را ممکن میسازند،
مورد تهاجم قرار میگیرند، فضایی باز برای چیزی مثل جامعه روی شبکههای
کامپیوتر پدید آمده است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در یکشنبه
1388/03/17 ساعت 12:3 |
لینک ثابت |
توجه به تاثیر اجتماع بر فرد و تعامل فرد و جامعه موضوعی نیست که بشر صرفا در قرن بیستم و با ظهور علم روان
شناسی
جدید به آن عنایت کرده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمانهای بسیار
دور موضوعات روان شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روشهای مرسوم عصر
خویش مورد بحث و بررسی قرار دادهاند. از نویسندگان غربی نزدیکترین آنان
به عصر ما که در این راه کوشیدهاند، نام دانشمندان فرانسوی تارد و لوبون
از همه بیشتر دیده میشود. اینان تحت تاثیر روان شناسی عصر خود به
ویژه روان شناسی شارکو ، رفتارهای اجتماعی را حاصل تقلید و تلقین دانسته و
هر یک از دید خود کیفیت نفوذ اجتماع بر فرد را توضیح دادهاند. این کوششها
بالاخره در دهه اول قرن حاضر به نوشتن اولین کتابهای روان شناسی اجتماعی
توسط راس و مکدوگال از انگلیس و وونت از آلمان انجامید. از آن تاریخ این
دانش اجتماعی به ویژه در امریکا ، آهنگ رشد پرشتابی به خود گرفت و از جهات
مختلف دستخوش تحول و تکامل شد.
به مرور روشهای دقیق تجربی در تار و
پود این علم رسوخ کرد و نیازهای اجتماعی مسیر آن را از بحثهای صرفا نظری
به جانب حوزههای کاربردی مختلف هدایت کرد. موضوعات اصلی این شاخه در طی
صد سالی که از عمر آن میگذرد، تفاوت عمده نکرده است و تغییرات مشاهده شده
به منظور استوار سازی روشهای تحقیق و گسترش موضوعات قبلی بوده است.
روانشناسی شهادت ، اعتراف و ... پرداختهاند. همچنین در
فرایند طرح و اجرای مقررات اجتماعی مثلا مقررات راهنمایی رانندگی از
یاختههای روان شناسی اجتماعی استفاده بهینهای به عمل آمده است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در یکشنبه
1388/03/17 ساعت 9:11 |
لینک ثابت |
اصولا در نظريات قشربندي اجتماعي يا جامعهشناختي. طبقات اجتماعي دو نحله
عده به نظريهپردازيهاي اساسي و اوليه پرداختهاند كه يكي با نگرش
كاركردگرايانه در تمايز طبقات اجتماعي، اولا نابرابري و وجود تمايز را اصل
و اجتناب ناپذير دانسته و ثانيا به كاركردهاي آشنا و پنهان اين قشربندي بر
كل سيستم يا نظام اجتماعي پرداخته و وجود آنها را براي ايجاد يك تعادل
مبتني بر مالكيتها، شايستگيها و استعدادهاي حتمي و ضروري ميشمارد.
رويكرد دوم در واقع رويكردي است كه با تكيه بر نظريات
ماركسي و ماركسيستي، سرشت انسانها را ذاتا پاك و همسان ميپندارد و معتقد
است تقسيم افراد انساني به قشرها و طبقات متمايز و مسلط بر يكديگر و در
نتيجه ظهور و تداوم نابرابري، پديدهاي اجتماعي و نه طبيعي است و ناشي از
نوع مالكيت بر ابزار و وسايل و نيروهاي توليد ميباشد. بدين ترتيب كه در
طول تاريخ نظامهاي اجتماعي طبقاتي پس از گذار از مرحله غيرطبقاتي
نخستين-كمون اوليه و بنا به شكل مناسبات توليدي پديد آمده است. از اين
ديدگاه فرايند تاريخي مزبور جريان طولاني نبرد بين طبقات اجتماعي است كه
با پيشروي خود و رسيدن به اوج نظام طبقاتي در جامعه سرمايهداري انحصاري و
به قولي امپرياليستي سرانجام به جامعهاي غيرطبقاتي و در نهايت «بيطبقگي
مبتني بر برابري» خواهند رسيد كه در واقع نوعي ايدئولوژي تاريخ و فلسفه
علمي تحركات اجتماعي و تحولات طبقاتي جوامع است.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در پنجشنبه
1388/02/31 ساعت 9:51 |
لینک ثابت |
دوران
مدرنیته و جامعه سرمایه داری همچنان که به جلو پیش میرود، چالش هایی اساسی
را نیز برای افراد جامعه بوجود می آورد. چالش هایی که ممکن است فرد را از
جامعه دور کند و در نهایت نوعی انزوا و تنهایی را برای فرد پدید آورد.از
جمله چالش های اساسی مدرنيته، یأس اجتماعی یا حالت بی قدرتی در برابر
ساختارهای جامعه است.یأس اجتماعی در واقع اولین مرحله بیگانگی اجتماعی است
که به خوبی در اندیشه سیمن تبلور یافته است و از این مرحله با عنوان بی
قدرتی یاد می کند. مرحله ای که فرد خود را در برابر ساختارهای سخت جامعه
می بیند و این احساس به وی دست می دهد که توانایی رفتار در درون این
ساختارها را ندارد و قادر به تغییر آنها نیست. فرد در این مرحله است که از
جامعه و نظام مسلط بر آن مأیوس می شود و قدم به قدم به انتهای فرایند
بیگانگی اجتماعی نزدیک می شود.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در سه شنبه
1388/02/29 ساعت 16:58 |
لینک ثابت |
يكي از بلايايي كه روابط اجتماعي شهروندان در عرصه اجتماع مورد تهديد قرار مي دهد تملق و چاپلوسي است كه
متاسفانه باب ميل بسياري از افرادي قرار مي گيرد كه تشنه شنيدن
آن
هستند.در واقع اين پديده كه در جوامعي كه سطح شعور اجتماعي بالايي ندارند
با استقبال افراد زيادي مواجه مي شود و حتي كساني كه از آنها تملق مي شود
لب به اعتراض نمي گشايند و شادمان از شنيدن آنچه در خور لياقت خود نمي
بينند،بر دامنه تكبر خود مي افزايند.
چاپلوسى كه ما از آن سخن مي گوييم،اغلب نسبت به كسانى صورت مىپذيرد كه از توانمندىِ اقتصادى، سياسى،اجتماعي يا ادارى بهرهمندند.
البته
اين وضع محدود به تاريخ معاصر ايران نيست و گفتارهايى از تاريخ كهن وجود
دارد كه بر اساس آن مىتوان دريافت كه چاپلوسى در مناسبات ايرانيان از
ديرباز وجود داشته است و جان نثاران دروغين زيادي در همه عرصه ها باعث مي
شدند تا حاصل زحمات و خدمات ارزنده بسياري از افراد متين جامعه ناديده
گرفته شود.اين گونه مطالب در نوشته هاي ادبي ايران نيز به چشم مي خورد و
همواره شعرايي هم كه كرامت نفس و متانت طبع بلندي برخوردار بوده اند در
نکوهش آن سخن بر زبان رانده اند.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط دانشجوی رشته علوم اجتماعی رضا در سه شنبه
1388/02/29 ساعت 16:49 |
لینک ثابت |